تورامن چشم در راهمچندی است زود به زود دلم تنگ می شود
چشمم به محض یاد تو خونرنگ می شود
شاید که قلب خسته ام از جنس شیشه است
یا اینکه گاه٬ تیر غمت سنگ می شود
>>>>>...............................................<<<<<
آسمان این روزها ابری است٬دیده ها بی تاب و دریایی
در فضا عطر تو پیچیده٬ ای که می گویند می آیی!
آنقدر نام تو را خواندم٬ نام خویش از خاطرم رفته
تو اگر لیلای مجنونی!من کیم؟مجنون لیلایی؟
مهر تو تقسیم بر دلها٬می دهد یک عالمه پاکی
زندگی منهای تو یعنی:زندگی منهای زیبایی
دوری ات این روزها سخت است٬خوب من!دیگر نگو فردا!
راستش٬فردا کمی دیر است٬خُب چرا امشب نمی آیی؟

از عنکبوت می ترسیم از اینکه تمام زندگیمون به یه تار بنده نمی ترسیم.
ازخوب سرخ شدن قرمه سبزی میترسیم از سرخ شدن آدمها از خجالت نمی ترسیم.
از سرما خوردگی می ترسیم از سرخورده کردن دوستامون نمی ترسیم.
از شکستن لیوان می ترسیم از شکستن دل آدم ها نمی ترسیم.


تاغم هات بیدار نشن
وقتی غمگینی آروم گریه کن!
تاشادی هات ناامید نشن

به ناگه چشم مستم خیره شد بر خانه ای
لنگ لنگان پیش رفتم تاکناره پنجره
ناگهان دیدم صحنه ی ویرانه ای
پدری کور علیل .مادری مات مبهوت.پسرک از سوز سرما دندان به لب...
دخترک مشغول عیش ونوش بابیگانه ای!!!
زان پس لعنت فرستادم به خود
که دگر مست نروم سوی هرمستانه ای
تانبینم دختری عفت فروش بهره نان خانه ای

هنوزم پر می کشه دل واسه ی به تو رسیدن
واسه ی جواب نامت می دونم که خیلی دیره
بزار به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگ روزگارت
خیلی دوست دارم تو مهتاب یه شب کنارت
|
|